ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

287

معجم البلدان ( فارسى )

خرورنج [ خ ر ] مانند واژهء پيشين با افزودن نون و جيم است . به گمان سمعانى ، ديهى از « خلم » در بخشهاى بلخ است . گروهى از راويان حديث بدان نسبت دارند . از ايشان است : بو جعفر محمد پسر وارث پسر حارث پسر عبد الملك خرورنجى . او از بو ايّوب احمد پسر عبد الصّمد پسر على انصارى نهروانى روايت دارد . بو عبد الله محمد پسر جعفر ورّاق از وى روايت كند . او در ماه ربيع دوم سال 297 درگذشت . خرون [ خ ] بخشى در خراسان است كه مهلّب در آنجا درگذشت . خرون نيز بخشى به دارابگرد است ، كه در آنجا جنگى بر ضد خارجيان در گرفت . خريبه [ خ ر ب ] هموزن كوچك نماى خربه . جايگاهى در بصره است . به گفتهء زجّاجى ، از آنش بدين نام خواندند كه مرزبان آنجا كاخى براى خود ساخته ، و پس از مرگ او به ويرانى گرائيده بود ، و چون مسلمانان به بصره رسيدند و ساختمانهائى در آنجا ساختند به سبب ويرانه بودن آن كاخ آنجا را خريبه ناميدند . حمزه گويد : نوسازى بصره به سال 14 هجرى بود . جائى در كرانهء خشكى كنار شهرى كهنه از شهرهاى ايران به نام وهشتاباد اردشير بود و فرماندهء عرب مثنّى پسر حارثه شيبانى آن را با چند يورش ويران كرده بود . پس از آمدن تازيان آنجا نوسازى و خريبه ناميده شد . و در همينجا بود كه جنگ جمل ميان على ( ع ) و عائشه رخ داد . شاعرى چنين مىسرايد : انّي أدين بمادان الوصىّ به * يوم الخريبة من قتل المحلّينا « 1 » عمرانى گويد اين شعر را از استادم زمخشرى با راء شنيدم . او مىگويد : غورى گفته است : خزيمه با زاى نقطه‌دار نام جايگاهى در بصره است ، كه بصرهء كوچك نيز ناميده مىشود . و اين بىگمان نادرست است ، زيرا كه اين جايگاه [ 430 ] تا كنون با راى بىنقطه شهرت دارد . گروهى از راويان بدانجا نسبت دارند : از ايشان است عبد الله پسر داود پسر عامر پسر ربيع بو عبد الرحمن همدانى شعبى مشهور به خريبى « 2 » ريشه‌اش از كوفه بود و در خريبه بصره مىزيست و در شام و جز آن از سعيد بن عبد العزيز أوزاعى و از عاصم بن رجاء بن حيوه و از طلحه پسر يحيى و از بدر پسر عثمان و از جعفر پسر برقان و از اسماعيل پسر خالد و از هشام پسر عروه و از عثمان پسر اسود و از سلمه پسر نبيط و از فطر بن خليفه و از هشام بن سعد و از اسرائيل بن يونس و از شريك بن عبد الله قاضى و از يحيى پسر بو هيثم و از عاصم بن قدامه روايت مىكرد . سفيان بن عيينه و حسن بن صالح بن حىّ كه از او سالمندتر بودند و مسدّد پسر مسرهد و نصر پسر على جهضمى و عمر پسر على قلّاس و قواريرى و زيد بن اخرم و ابراهيم بن محمد بن عرعره و محمد بن يحيى بن عبد الكريم أزدى و على بن حرب طائى و فضل بن سهل و محمد بن يونس كديمى و قاسم بن عبّاد مهلبى و محمد بن ابى بكر مقدسى و على پسر نصر پسر على جهضمى و محمد بن عبد الله بن عمّار موصلى از وى روايت مىكردند . عباس پسر عبد العظيم عنبرى گويد : از خريبى شنيدم كه مىگفت من به سال 126 زاده شدم . عثمان بن سعيد مىگويد از يحيى معين پرسيدم : پس عبد الله بن داود خريبى چگونه است ؟ او پاسخ داد : ثقه و درستكار است . من پرسيدم : ابو عاصم نبيل چگونه است ؟ او گفت : درستكار است . من پرسيدم : تو كدام را بهتر مىدانى ؟ بو سعد پاسخ گفت : خريبى بالاتر است . بو جعفر طحاوى گويد : از احمد پسر بو عمران شنيدم مىگفت : يحيى بن اكثم به هنگامى كه دادرس مردم بصره بود با عبد الله بن داود خريبى آمد و شد داشت و از او برمىشنود پس روزى دو مرد به نزد يحيى بن اكثم به شكايت آمدند ، يكى از ايشان چهارزانو بنشست و دادرس به او دستور داد تا برخاسته و دو زانو در روبروى او بنشيند ؛ اين خبر به عبد الله بن داود رسيده بود ، پس چون يحيى براى شنيدن حديث مانند هميشه به نزد او آمد ، عبد الله بن داود به او گفت : از آمدنت خرسندم . و پيش از آن شنيده شده بود كه از يحيى پرسيدند هرگاه مردى در حال نماز چهار زانو بنشيند چه خواهد شد ؟ يحيى گفته بود . زيان ندارد . اينكه [ 431 ] عبد الله بن داود به يحيى گفت : چگونه چهار زانو نشستن را پيش روى خدا بد نمىدانى و چنان نشستن را براى كسى كه به مرافعه پيش تو آمده است ، ناروا مىشمارى ؟ پس رو از وى برگردانيد و گفت : مىخواهم پس از اين براى تو حديث نگويم و برفت . خريبى به سال 211 درگذشت . خريبة الغار : نيز نام دژى در كرانهء درياى شام است . خريبه : نيز چشمهء آبى در قادسيه است كه يك سپاه سعد وقّاص در روزهاى قادسيه

--> ( 1 ) . دين من همان دين وصى ( ع ) است كه در روز خريبه بوميان را بكشت . ( 2 ) . ش . ش : 1628 ، از انساب 196 ، لباب 1 : 438 ، شذرات 2 : 29 ، تهذيب التهذيب 5 : 199 ، اثير 5 : 215 ، تذكى الحفاظ 1 : 337 ، تقريب التهذيب 1 : 412 ، عبر 364 ، خلاصه تهذيب الكمال 166 ، طبقات الحفاظ 141 .